روسیه چه دنیایی برای خود می سازد

[ad_1]

یک تحلیلگر مسائل بین الملل معتقد است که بحران اوکراین آفرینش رویکرد سنتی به امنیت و نظامی گری در درک امنیت است. هم در ناتو که فکر می کرد با اتحاد کشورهایی مانند اوکراین می توانند حوزه نفوذ و قدرت نظامی روسیه را محدود کنند و هم در روسیه که حاضر است همه چیز را برای تسلط نظامی خود بر پیرامون و عمق استراتژیک خود قربانی کند.

به گزارش ایسنا. حسین سلیمی، استاد و رئیس سابق دانشگاه علامه طباطبایی در یادداشتی با عنوان «روسیه چه دنیایی برای خودش می کند» می نویسد: «جهانی که ما می سازیم» را انتخاب کرد.

منظور او از این عنوان این است که ما آن را با روشی که جهان را درک می کنیم ساخته ایم. در این منظر، جهان ما به همان شکلی می شود که ما آن را درک می کنیم. کسانی که دنیا را پر از جنگ ها و درگیری های اجتناب ناپذیر می بینند، دنیایشان به جنگ تبدیل می شود و کسانی که دنیا را میدان رشد، تعامل و هماهنگی می بینند، دنیایشان به همین شکل تغییر می کند. این قانون نه تنها در مورد همه بازیگران بین المللی، بلکه برای افراد و دولت ها نیز صدق می کند. انسانی که دنیا را با خشونت، درگیری و درگیری می بیند، تمام عمر خود را در خشونت، درگیری و درگیری می گذراند و این قاعده ای است که با رفتار دولت ها و قدرت های مختلف در عرصه روابط بین الملل همخوانی دارد.

چند سال پیش، در یک نشست علمی در یکی از دانشگاه های روسیه، با یکی از اساتید مشهور روابط بین الملل آنها آشنا شدم که گفت به شدت مورد اعتماد سیستم تصمیم گیری روسیه است. او بسیار فعال بود و از نظامیان سابق بود که به فعالیت دانشگاهی روی آورد. معلوم شد آنقدر وسواس داشت که هر چه در ذهنش می گذشت دیگران طوطی شدند. در بحثی که با او داشتم متوجه شدم که شما جهان را دنیای درگیری دائمی حتی نظامی آن می بینید و بسیاری از مفاهیم جاری در روابط بین الملل از وابستگی متقابل گرفته تا فرهنگ گرایی و جهانی شدن را نادیده می گیرید و کمترین ارزش را برای آن قائل هستید. باور نکن او شاگردانش را مانند خروس های شادی تربیت کرد که در گوش سیاستمداران سرودهای جنگی می خواندند و سلطه نظامی را تنها نشانه قدرت و برتری در صحنه بین المللی می دانستند. می دانستم که تفکر افرادی مانند این پروفسور سرلشکر روسی در دستگاه تصمیم گیری روسیه تأثیرگذار است. با اقدامات روسیه در برخی از بحران های بین المللی مانند گرجستان متوجه شدم که این ایده به طور بی سابقه ای در حال نفوذ است و هنگام حمله به اوکراین متوجه شدم که این تفکر در روسیه حاکم شده است.

به نظر می رسد بحران اوکراین محصول رویکرد سنتی به امنیت و نظامی گری در درک امنیت باشد. هم در ناتو که فکر می کرد با اتحاد کشورهایی مانند اوکراین می توانند حوزه نفوذ و قدرت نظامی روسیه را محدود کنند و هم در روسیه که حاضر است همه چیز را برای تسلط نظامی خود بر پیرامون و عمق استراتژیک خود قربانی کند. بنابراین، نکات جالبی برای درک بهتر بحران اوکراین پیدا کردم:

1. اوکراین برای روسیه و اروپا اهمیت نظامی-استراتژیک و اقتصادی دارد. اهمیت اقتصادی آن به این دلیل است که خطوط انتقال گاز روسیه از آن عبور می کند و منطقه ای استراتژیک برای ترانزیت کالا است. اهمیت نظامی آن نزدیکی به دومین قدرت هسته ای بزرگ جهان، روسیه، و نزدیکی آن به قلب اروپا، آلمان است. ترجیح موقعیت استراتژیک اوکراین و کنار گذاشتن موقعیت اقتصادی آن ترجیح نظامی گری و اولویت دادن به استراتژی نظامی بر استراتژی اقتصادی است. می توان ادعا کرد که با تسلط بر اوکراین، روسیه می تواند بعداً از مزایای اقتصادی خود بهره مند شود. اما این سلطه منجر به بسته شدن طولانی مدت بسیاری از کانال های اقتصادی روسیه فراتر از بحران اوکراین خواهد شد و امکان مبادلات اقتصادی و بهره مندی از منافع اقتصادی اوکراین را از بین خواهد برد. در واقع، اقتصاد نیمه بیمار روسیه، که عمدتاً یک اقتصاد مبتنی بر نفت و گاز است، با مشکلات ساختاری و اساسی مواجه خواهد شد که می تواند بنیان زیست اقتصادی این جامعه را متزلزل کند. اما دستگاه تصمیم گیری روسیه تسلط نظامی را به باز کردن کانال های اقتصادی ترجیح داد. این چیزی است که امروز تصمیم گیری نمی شود، اما چند سال دیگر مشخص خواهد شد که روسیه به طور فزاینده ای به یک اقتصاد حاشیه ای در اقتصاد جهانی تبدیل خواهد شد.

2. امروزه مولفه های قدرت یک کشور فقط مولفه های نظامی نیست. بنابراین نظامی گری به تنهایی نمی تواند امنیت را تامین کند. قدرت یک کشور علاوه بر ابزار نظامی، نیازمند قدرت اقتصادی و جایگاه مناسب در اقتصاد جهانی است. به عنوان مثال، چین، که اکثر نظریه پردازان روابط بین الملل آن را نمونه ای از قدرت های جهان در آینده می دانند، قدرت خود را نه تنها از ارتش قدرتمند خود بلکه از اقتصاد پویایی می گیرد که تمام بازارهای بزرگ جهان و بسیاری از شرکت های بزرگ را تسخیر کرده است. . خودت را اسیر کن چین همچنین توانست تایوان را با یک کارزار برق آسا اشغال کند، که تا سال 1949 بخشی از آن بود و تا سال 1973 کرسی های چینی را در جامعه بین المللی داشت. بعید بود که غرب جنگ نظامی با چین به راه بیندازد. اما این امر توسعه چین و نفوذ چین بر زیرساخت های اقتصاد جهانی را متوقف کرد و این کشور را در یک بازی استراتژیک نظامی قرار داد که می تواند به طور جدی روند رشد آن را مختل کند. اما روسیه مسیری متفاوت از چین انتخاب کرده است و با ورود به یک درگیری نظامی استراتژیک، اقتصاد خود را آنقدر تحت فشار خواهد دید که به سدی برابر در برابر به قدرت رسیدن تبدیل خواهد شد.

3. اوکراین نمونه ای از کشوری است که با فروپاشی یک دولت مصنوعی بزرگ مبتنی بر نیروی نظامی ایجاد شده است. تاریخ سی سال اخیر نشان داده است که کشورهایی مانند یوگسلاوی و اتحاد جماهیر شوروی که صرفاً بر اساس قدرت متمرکز سیاسی-نظامی و بدون پیوندهای تاریخی و فرهنگی و بدون پیوندهای اقتصادی سودآور پدید آمدند، به کانون سیاست و بین المللی تبدیل شدند. بحران های پس از فروپاشی یوگسلاوی سابق صحنه خونین ترین درگیری نظامی و نسل کشی از زمان جنگ جهانی دوم شد. همین اتفاق در برخی از جمهوری های شوروی سابق از جمله اوکراین رخ داد. البته روسیه سعی کرد این کشورهای جدید را در اتحادیه اوراسیا نگه دارد و آنها را در اطراف و در یک محیط سلطه متمرکز نگه دارد. اما واضح است که این مدل در روند جهانی شدن اقتصاد و شبکه سازی دنیای امروز چندان دوام نخواهد آورد. در واقع بحران اوکراین یکی از بحران های ناشی از فروپاشی رژیم های متمرکز سوسیالیستی است. البته اوکراین از همان ابتدای تشکیل شوروی مدعی نوعی استقلال بود و ظاهراً این ادعا مورد قبول روس ها قرار گرفت. بر این اساس بود که در مذاکرات یالتا، اوکراین به عنوان عضوی از سازمان ملل متحد به اتحاد جماهیر شوروی پیوست. اما این هویت مستقل از روس ها باید در دست روس ها بماند. به همین دلیل است که بحران کنونی در ذهن تحلیلگران استراتژیک روسیه دو سال پیش و پس از برکناری رئیس جمهور طرفدار روسیه در اوکراین طرح ریزی شد.

4. اوکراین سومین قدرت هسته ای بزرگ جهان محسوب می شود که با اطمینان به غرب واگذار شده است. این گفته صحیح نیست. اوکراین پایگاه نظامی و هسته ای اتحاد جماهیر شوروی بود. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، روسیه جایگزین قوانین شوروی شد و بدین ترتیب دارایی های نظامی استراتژیک اوکراین به اتحاد جماهیر شوروی رسید. به خصوص که روسیه کلید فناوری و کنترل این سلاح ها را در دست داشت. بنابراین اوکراین چاره ای جز بازگرداندن این امکانات به روسیه نداشت. و غرب و روسیه با هم امنیت خود را در برابر این انتقال تضمین کردند. البته حتی اگر اوکراین این تجهیزات را نگه می داشت، نمی توانست از آن علیه روسیه استفاده کند. بنابراین نمی توان بحران کنونی را محصول انتقال سلاح های هسته ای به روسیه دانست.

5. به نظر می رسد در کوتاه مدت روسیه برنده این درگیری استراتژیک نظامی خواهد بود و تسلط خود را بر منطقه اطراف تحکیم خواهد کرد. اما آیا این بیشترین امنیت و منافع ملی را برای آنها فراهم می کند؟ پاسخ به این سوال به تعریف ما از امنیت و سود بستگی دارد. اگر امنیت به معنای تهاجم غیرنظامی و تسلط نظامی بر پیرامون یک کشور باشد، پاسخ مثبت است. اما اگر امنیت شامل موضوعاتی مانند امنیت اقتصادی و مزایای موضوعاتی مانند توسعه شتابان اقتصادی باشد، پاسخ منفی است. اگر امنیت و منافع هر کشوری به تصویری که از آن کشور در ذهن جهانیان می‌سازد بستگی دارد، باز هم پاسخ منفی است. به این ترتیب پیروزی و افتخار در ذهن روس‌ها ظاهر می‌شود که نمی‌دانند در آینده نظام بین‌الملل روسیه جایگاه خود را در نظام بین‌الملل افزایش خواهد داد و می‌تواند این کشور را به یک قدرت جهانی ارتقا دهد.

به این ترتیب روسیه دنیای متفاوتی برای خود می سازد. دنیایی که در آن هیچکس به مرزهای روسیه نزدیک نمی شود و به تغییرات سیاسی در متحدان سیاسی روسیه فکر نمی کند. اما این تصویر ترسناک امکان سرمایه گذاری اقتصادی و گسترش مبادلات اقتصادی را به حداقل می رساند و جایگاه مناسبی را در ذهن بازیگران مختلف جهان آینده پیدا می کند و روسیه را در جهان آینده به حاشیه خواهد برد. حاشیه ای که محدود به قلمرو وسیع و همسایگان تابع آن خواهد بود.

انتهای پیام

[ad_2]
soursec

مطلب پیشنهادی

راهی برای نجات کارگران از اجاره های سنگین

[ad_1] یک فعال کارگری معتقد است بهترین راه برای خانه دار شدن کارگران ایجاد تعاونی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.